پارت صد و پنجم :


در که باز شد، روبنده‌اش را بالا زد و خود داخل حیاط انداخت.

- کجاست دختره‌ی خیره‌سر؟!

ایلماه دست روی لب و بینی‌اش گذاشت و صدایش را پایین آورد:

- بفرمایید تو پنجدری نفسی تازه کنید، وقت واسه اختلاط هست.

- تو رو خدا ببخشید خانم جون! بس که حرصی شدم از دست این دختر، سلام و احوال‌پرسی یادم رفت. چطورید با زحمتای ما؟

ایلماه دستش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!