پارت دویست و هفتاد و سوم :

مهدیار اوستا، بازیگر نقش دامیار زنده و در اتاق نیمه‌تاریک خود تکه‌پارچه را در دستانش بالا برد، سرانگشتانش را به لبانش چسباند و نام رامی زبان قلب نگرانش را رها نکرده بود که عقلش هم بیخیال هر منطقی که داشت، با پریشانی مهدیار راه آمد و آشفته نام رامی را بر زبان جاری کرد. تمام وجود مهدیار، رامدخت را صدا می‌زد و ته دلش را بی‌قراری برای او لرزاند که تکیه از لبه‌ی میز گرفت و با قدم برداشتن دØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    رازان وقتی پای رامی وسط باشه نگرانی هیچکس براش مهم نیست...رامی هم وقتی پای خودشو مهدیار وسط باشه...و این عجیب اعصابمو خراب میکنه

    ۷ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    طفلی خبر مرگ عشقشو گرفته😭😂

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    بانو شاید کم کم داره حضور رامی رو قبول میکنه...

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    1

    چقدر هیجان انگیز 💜💜💜💜 ممنون مهدیه جان

    ۸ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️