نپنتی به قلم آزاده دریکوندی
پارت هفده :
سکوتم را که دید، دوباره گفت:
- یکی دو ساعت بیشتر وقتتو نمیگیره! دستمزد خوبی بهت میدم.
بعد از روی صندلی بلند شد و کلاهش را با دو دستش گرفت.
- ببین خانم؟ من بیست دقیقه دیگه باید راه بیفتم سمت مزرعه. دامپزشکم غیبش زده و من نمیتونم منتظرش باشم چون با فروشنده قرار دارم و آدم مقرراتی هستم! به خاطر نبود دامپزشکم نمیتونم اعتبار حرفم رو زمین بزنم.
منتظر بود من جوابی بدهم... اکبری کنا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aysan
0نکنه این آقای اسب فروش به دنیز آسیب بزنه؟🤔
۲ ماه پیشمحدثه
0دوباره حسم میگه غیب شدن اون دانپزشک قبلبه سر همین اسب فروشه بوده و الانم میخواد از دنیز کینه بگیره😭🤣
۴ ماه پیشHajar
0باریکلا دنیز خانوم کم حرفه ای نیستییا😎🤎
۵ ماه پیشعاطی
0دنیز پرچمت بالاست شما استخدامی خانم😁😎
۶ ماه پیشمحرابی
0پارت زیبایی بود تشکر. احسنت خانم دکتر خوب مچ طرفو گرفتی
۸ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۷ ماه پیشسهیل۲۹
2یاخدا پا تو چه جایی تو گذاشتی آخه دختر🥲 ولی تشخیصت عالی بود 😊😊
۹ ماه پیشRoghayyeh
1حتما سر دامپزشک سورن هم همین مرد کرده زیر آب تا مشکل اسب هاش معلوم نشه
۹ ماه پیششادان
2دنیز قشنگ معلومه چقد کارشو از روی علاقه انجام میده وقتی مشغول کار شد دیگه براش مهم نبود کجا اومده و چرا اومده اینجا با تمام دقت شروع کرد به پیدا کردن اسب مناسب
۹ ماه پیشفاطیما
0عالی و زیبا بود مرسی بانو جان ❤️❤️👍👍
۹ ماه پیشمحیا
2پارت هیجان انگیزی بود کار دنیز عالی بود سورن حتما خوشش اومده
۹ ماه پیشپرنیا
1نه نترس تو دیگه داری به لحظات سوگلی بودن نزدیک میشی ،ما میدونیم که چه کیفی میکنی از اون همه توجه
۹ ماه پیشپرنیا
2یه جوری عیباشونو گفت که جناب اکبری هرچی کرک و پر بود ریخت 😂😂
۹ ماه پیشهدی
1نترس دنیز جان قاعده ی زن و بچه خط قرمز همایونفر هاست شاملت میشه😏
۹ ماه پیشهدی
1دنیز خیلی حرفه ای عمل کرد احتمالا از این به بعد خودش دامپزشک مخصوص باشه
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Asal
0امیدوارم آقای سب فرو نزنه به سرش بخواد بلایی سر دنیز بیاره. احساس میکنم سورن خیلی خوشش اومد از دقت و معاینه دنیز