پارت شانزده :

عصر وقتی که آفتاب روی دیوارها نشسته بود، از درهای ویلا عبور کردم.
کف دست‌هایم از اضطراب کمی عرق کرده بودند.
مردانی که توی حیاط پرسه می‌زدند، از سر راهم کنار می‌رفتند و من به راهنمایی یکی از آن‌ها ماشین را زیر سقف بلندی پارک کردم و دستی را کشیدم.
هنگامِ پیاده شدن، آفتاب عصرگاهی کمی چشم‌هایم را زد و اخم آلودم کرد.
همه جا پر از بوی خاک و چمن‌های نم دار بود.
اکبری توی یکی از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    مرسی آزاده قشنگم واقعا با خوندن پارت ها آدم لذت میبره تک تک لحظات رو حس میکنه🤩🤩😍🥰خسته نباشی عزیزم

    ۵ روز پیش
  • Asal

    0

    بنظرم در هر صورت سورن از تمام مرد ها سَر تره و خب از خیلی هاشونم بهتر ایشالله که مبارکه😂😂😎🤩😍

    ۵ روز پیش
  • شادان

    1

    آخ که چه پارتهای دوست داشتنی هستن این پارتها ..😘😘

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای سورن انگار خودشو نمیشناسه که میگه حیوون مریض نکنن تو پاچه ام 🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شکسته نفسی می‌فرمایند😂

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    پس سورن بیشتر دلش واسه دلوین سریده تا دنیز😂🙏🏼

    ۲ ماه پیش
  • محدثه

    0

    دنیزم مثل نیلی تو اولین دیدارشون یه عالمه ترسوند🤦🏻 ♀️

    ۴ ماه پیش
  • سلام

    0

    پری هستم ببخشید من این رومان نو خرید م چرا پارتها قفل میشن ممنون میشم بگید

    ۶ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    سلام پری عزیز💚 من درست متوجه نشدم... آخه اگه قفل باشن برای شما، هرگز نمی‌تونید توی پارت‌های وی‌آی‌پی کامنت بذارید ولی پارت ۱۶ که شما کامنت گذاشتین وی‌آی‌پیه. اگه گاهی از سایت میرید واسه مطالعه می‌بینید قفله... که ساید همیشه قفله و برای کسی باز نمیشه. این اپلیکیشن هست که می‌تونه اعضای وی‌آی‌پی داشته

    ۶ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هر رمانی که خرید می‌کنید از اینجا، فقط از اپلیکیشن قابل خوندنه. حالا اگه من اشتباه متوجه شدم و مشکل جایی دیگه‌س که بیشتر توضیح بدید تا بهتر راهنمایی کنم💚

    ۶ ماه پیش
  • Zahra

    0

    ارههه حتما می تونه یکی بکنه تو پاچت سورن جان 😂 بگو یه دختر با عینک میخوای دیگه سورن قشنگم

    ۷ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنونم عالی مثل همیشه. اخ ازدست این سورن کم حرص بده این بیچاره رو

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    دلش یه دختر با عینک آفتاب گردون میخواد سورن خان

    ۹ ماه پیش
  • پرنیا

    3

    دنیز یه کم چششو گرفته داره نمیخواد قبول کنه 😂

    ۹ ماه پیش
  • جانان

    1

    آخی دلوین رو دیده یاد بچه اش افتاده

    ۹ ماه پیش
  • آمینا

    0

    سورن عزیزم کسی جرئت نداره چیزی تو پاچه تو بکنه چون در اون صورت از خشتک دارش میزنی خان😅😅اشکان چه خوب که تو اومدی

    ۹ ماه پیش
  • Nana

    0

    ممنون عزیزم عالی بود

    ۹ ماه پیش
  • شادان

    0

    ازاده جان عزیزم خسته نباشی ..من خودم شاغلم بچه ام دارم عضی وقتا واقعا یادم میره بیام اپلیکیشن اما هرموقع برسم حتما هم با جزییات میخونم هم کامنت و ری اکت میدم که انرژی بگیری

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️