اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت هشتاد و هفتم :
بود. کمی دورتر از او و ایرج که برای رد پیشنهاد بهمن چانه میزد و بهانه جویی میکرد، بهمن در طبقه ی پنجم هولدینگ، کنار همایون ایستاده بود و در حالیکه صدای ایرج از دستگاه سانترال روی میزدر فضای اتاقش پخش میشد نگاهی از روی رضایت به همایون کرد و خطاب به ایرج گفت:
- پس من منتظرتم. پشیمون نمیشی دکتر. عصری میبینمت.
خداحافظی اش با ایرج کوتاه و مختصر بود. بعد از قطع تماس لبخندی پت و پهن به روی

لطفا صبر کنید...

شادان
0واای اون تیکه ی همایون به بهمن عالی بود .. حقش بود دیگه ..