پارت هشتاد و هشتم :

همایون سمت او برگشت و در حالیکه پتو را تا زیر گلویش بالا میکشید گفت:
- از دفعه پیش که دیدمت ضعیف تر شدی ابراهیم. مگه دارهای تقویتی‌تو نمیخوری؟
جوابی نشنید. مرد بی نوا به قطره های سرُمی که آرام و با تومانینه توی لوله ی باریک پلاستیکی میچکید نگاه کرد و باز صدای همایون را شنید که حین باز کردن کمپوت، شبهای سرد و دلگیر گذشته های دور را شخم میزد:
- میدونی من چند تا شبِ برفی زیر پل خوابÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
آخرین نظرات ارسال شده
  • تمنا

    0

    یخورده پیچیده شد!ابراهیم بابا ی کیه؟دختره کیه؟

    ۳ هفته پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ابراهیم برادر ناتنی همایونه

    ۳ هفته پیش
  • شادان

    0

    همایون یه جوری از شرکت و هلدینگش تعریف میکنه انگار ما نمیدونیم هررزو تو جلسه سهامدارا چه خبره .. 😂

    ۲ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😁😁

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️