آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت هفتاد و پنجم :
این یک نقاشی نبود. یک زایمان بود. یک تولد هولناک از دل مرگ.
داشتم آن مرد را میکشیدم. مردی که در مرکز آن آشوب قرمز و قهوهای ایستاده بود. مردی که چشمهایش، چشمهای بامداد بود، اما نگاهش، نگاه تمام مردانی بود که مرا شکسته بودند. مردی که هم عشق بود و هم قاتل. تجسم تنها مرد زندگیم در خون. خطوطی که فقط خودم میدانستم چیستند. این، امضای تولد من بود. تولد ماحی از بطن خونآلود عشق.
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
هلیا
0تیرداد کاراشو فقط با تهدید پیش میبره
۷ ماه پیشهستی
1چه میکنه این هوش مصنوعی
۹ ماه پیشAnita
1تو چه قدرتی داری ساناز که در عین اینکه تیرداد انقدر منفوره .ولی بازم جذابه😲
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
0وای،دلم واسه پروین هم سوخت..
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1چه توصیفات و قلم ستودنییی🍂
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
1پارتای خیلی قوی بودن،لذت بردم🥲
۹ ماه پیشفاطمه زهرا
2چقدر از تیرداد متنفرم..یک ادم قدرت طلب رو خیلی قشنگ به تصویر کشیدی
۹ ماه پیشموفرفری
2اینکه تیرداد همه چیز رو واسه اذرخش گزاشته دور انتظار نیس چون اذرخش فکر میکنه تیرداد پدرشونه ..
۹ ماه پیشنیلی
1ساناز نمیشه چندتا پارته هدیه بدی ؟🥲
۹ ماه پیشنمیدونم
3پس اونی که بچه ی الا رو سقط کرد همین پروین بود...
۹ ماه پیشپرنیا
1چقد دلم برای غریبی و بی پناهی بامداد سوخت 😔😔😔تیرداد تو چقدر پستی
۹ ماه پیشاکرم بانو
1این زن با تتوی عقرب دوست بچگی ماهی بود؟
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آیلین
4ماحی ترجیح داد از مرده بامداد کمک بگیره ولی از تیرداد قدرتمند طلب نکنه