جمجمه ی شیطان به قلم معصومه علیایی
پارت چهل و سوم :
شادی باشهای ادا کرد که میثاق به پهلو شد و از کنارش گذشت و همزمان با او شادی عقب رفت تا به دیوار تکیه دهد.دست به سینه شد و نگاهش را به ماریا که برخلاف روزهای پیشین آرام شده بود سپرد.چندی پیش نظارهگر میثاق بود که ماریا را نوازش میکرد و او هم با هر رفت و آمد دست میثاق روی موهایش، بیشتر از قبل خودش را لوس میکرد تا دقیقهای بیشتر مهمان آن نوازشها باشد و این لوس شدگی حسی شبیه به حسادت را
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

معصومه علیایی | نویسنده رمان
😂😂آره خیلی اذیت شده وقتی بچه بوده🥲
۴ ماه پیشانیگما
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

معصومه علیایی | نویسنده رمان
بابا میثاق که کلا هیچی دیگه، آره متاسفانه🫠
۶ ماه پیشSare
0😟😟😟😟😟💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔💔😢😢😢😢😢😢😢😢
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
💔💔
۶ ماه پیشفاطی
0امکانش هست باباش از طریق پاشا معتاد شده باشه..یا یه جوری سرراه هم بودن و تمام عذاب ها و اتفاقات گذشته را پاشا برای میثاق رقم زده..شاید براش کار میکرده
۶ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
پارتای بعدی متوجه میشی
۶ ماه پیشزهره
0چرا حس می کنم باباش همون پاشاعه.. که آدم شده برا من.. ها؟؟؟؟ نکنههههه؟؟؟ ذهن من همچین برداشت عجیبی داره🤌🏻🤔
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
نه باباش نیست😂 نمیدونم چرا مخاطبا فکر میکنن پاشا بابای میثاقه😂
۷ ماه پیشدینا
0من چرا حس میکنم باباش یه ربطی به پاشا داره
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممکنه!
۷ ماه پیشElina
1میثاق خیلی سختی کشیده به همون اندازه بی رحم شده انگار میخواد تقاص هر چی رو که کشیده از آدم ها بگیره حالا پاشا گناهکار ولی شادی راستین که بی گناه هستن💔
۷ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
راستینم به خاطر شادی وارد بازی میثاق شد، میثاق میترسه یه وقت راستین دل شادی رو به دست بیاره اون وقت تمام نقشههاش نقش بر آب میشه واسه همین داره یه کاری میکنه راستین سرش گرم خودش بشه و سمت شادی نیاد
۷ ماه پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. وای چه بابای بی شرفی داشته بیچاره خودشو مامانش چه دردی کشیدن ازدست این مردک
۸ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
ممنون ازت🥰 آره باباش خیلی اذیتشون کرده
۸ ماه پیشفاطیما
0عجب دردی کشیده این پسر عالی بود خسته نباشی عزیزم🎀✨️
۸ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
و حتی بیشتر از اینا هم اذیت شده🥲 ممنون عزیزم
۸ ماه پیشراز
0واقعا بچه های با والدین معتاد خیلی سختی کشیدن
۸ ماه پیش
معصومه علیایی | نویسنده رمان
آره واقعا زندگی براشون خیلی سخته🥲
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فن همه
1حالا باید حسادت پرنسس خانم به اسبم تحمل کنیم😒😒😒😒 واااااای میثاق بیچاره الهی پاشا پیش مرگت شه چه گذشته تلخی🥺🥺🥺