پارت هفده :

مغزم قفل کرده بود، نمی‌دانستم چه بگویم.
تصور اینکه زندایی به مادر و پدرم بگوید سیاوش دوست پسره من هست، وجودم را می لرزاند.
آنها درست روبه‌روی همان انباری تاریک زنده‌زنده دفنم می‌کردند، شک نداشتم!
_ بدبخت مامانت نمیدونه چه غل..
_ دوسته آیداس نه من.
کاش در آن لحظه به جای حرف زدن آن سیخ‌های جیگر را توی وجودم فرو می‌کردم.
کاش همراه سیاوش بیرون می‌رفتم.
کاش حداقل کمی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • جانا

    0

    چرا احساس میکنم با سورن ی نسبتی دارن

    ۳ ماه پیش
  • هلنا

    0

    آیدا زندس، اینی که باهاش حرف میزنه آیداس حتما

    ۳ ماه پیش
  • عاطی

    0

    منتظر پارت جدیدت بودیم نویسنده محترم

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    0

    عزیزم عضو چنل شو اطلاع رسانی ها کامل انجام میشه قراره فرداشب پارتا طولانی باشن

    ۶ ماه پیش
  • مریم

    0

    عریزم عضو چنل شو اطلاع رسانی کامل انجام میشه

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    4

    آیدا زنده است.... یک همکاری دونفره است .. . یعنی این دو زن در خودشون میبینند که انتقام بگیرند از چه کسانی؟

    ۷ ماه پیش
  • F.m

    7

    وایی چه دارک شد یعنی این کیه که پریزاد باهاش حرف میزنه

    ۷ ماه پیش
  • غزال

    0

    مرسیییییییی🫂

    ۷ ماه پیش
کپی شد!