ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت هجده :
*این قسمت: آیداهای ما...
تکیهام را به آستانهی درب میدهم و در سکوت مینگرمشان.
معرکهای میان حیاط به راه افتاده بود.
مامان سعی داشت دستهای زندایی را بگیرد زیرا به سر و صورت خود میکوبید و عالموآدمرا نفرین میکرد.
کمی حق داشت؛ آسمان بر سرش خراب شده بود.
سعید، تنهاپسرش، میان حیاط و بر روی کاشیهای رگرگی و سرد همچون برگی خشکیده زیر پاهای سه مرد هیکلی د
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
f.m
3تیکه اول فکر کنم مال زمان حال بود پریزاد واقعا خوب کاری کردی که اون مار صفت ها رو سرجاشون نشوندی اینجور آدما کثافط از سر روشون می باره با حرفاشون بقیه بدبخت میکنن ولی بی غیرت اون پدری هست که حرف مردم اول از همه باور می کنه چقدر دنیای آیدا پریزاد دنیای خیلی از ما دخترا هست
۶ ماه پیشF.m
4خدا لعنت کنه اون زن رو که اینجوری این دو تا پدر به جون این دو تا مظلوم انداخت به تو چی میرسید که همه رو با چرت پرت هات پر کردی لعنت به همچین آدمایی
۶ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

غزال
1بمیرممممم💔😭