پارت شانزده :

شانه‌ام را به دیواره سرد تکیه می‌دهم و خشکم می‌زند.
_ به‌به پری خانوم رو ببین؛ چه عجب چشممون به جمالت روشن شد دخترم!
دخترم؟!
چهره‌ام از انزجار جمع می‌شود.
دستی میان مو‌های هایلایت شده‌اش می‌کشد و با دست دیگرش یلدا را طرفم هول می‌دهد.
_ برو بغل دخترعمت دیگه، مگه نگفتی دلم براش تنگ شده...
یلدا چشمان گردشده‌اش را میان من‌ومادرش می‌چرخاند و نفسِ بیچاره‌ام با صدای بل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • F.m

    6

    سیاوش بیچاره چقدر عاشق آیدا بوده و حالا آیدا رو از دست داده💔

    ۹ ماه پیش
  • غزال

    1

    به تو چه زنیککه

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️