ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت شانزده :
شانهام را به دیواره سرد تکیه میدهم و خشکم میزند.
_ بهبه پری خانوم رو ببین؛ چه عجب چشممون به جمالت روشن شد دخترم!
دخترم؟!
چهرهام از انزجار جمع میشود.
دستی میان موهای هایلایت شدهاش میکشد و با دست دیگرش یلدا را طرفم هول میدهد.
_ برو بغل دخترعمت دیگه، مگه نگفتی دلم براش تنگ شده...
یلدا چشمان گردشدهاش را میان منومادرش میچرخاند و نفسِ بیچارهام با صدای بل
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

F.m
6سیاوش بیچاره چقدر عاشق آیدا بوده و حالا آیدا رو از دست داده💔