گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت بیست :
*
کوپر بیحوصلگیام را میفهمد. روی تخت دراز میکشد و سرش را روی دستانش گذاشته و به منی زل میزند که از پنجره، به قاب دوست داشتنیام خیره شدهام. برایم جای تعجب است چرا حسین و وحید نمیتوانند این سگ را درک کنند. او که تمام احساسات من را میفهمد؛ بدون اینکه زبانم را بلد باشد. حسین از بوی کوپر بدش میآید و وحید موهای بلندش را دوست ندارد. اما من عاشقش هستم و او را به خودم شبیه میبیÙ
لطفا صبر کنید...

مهتاب جهان فر
0چقد وحید آقاست آخه 😍