پارت سی و یک :

حدود شش ماه گذشته بود. شش ماهی که نه فقط تقویم، که خودِ جهانِ من رو زیر و رو کرده بود.
از اون شب‌های روشن کاپادوکیا برگشتیم، و انگار با خودمون یه جعبه‌ی جادویی آورده بودیم پر از نور. اون نور، آروم آروم تو زندگی روزمره‌مون پخش شد. اولین تغییر بزرگ، خونه‌مون بود.
خونه‌ی قبلی رو دوست داشتم، اما هر گوشه‌ش بوی تنهایی می‌داد. حالا، ما احتیاج به جایی داشتیم که فقط "ما" رو به یاد بیاره،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ندا

    1

    مطمئنم کارشوهرسابقشه میخوادازیزدان انتقام بگیره

    ۸ ماه پیش
  • ندا

    1

    وای چه وحشتناک یعنی کارشوهرقبلی ؟؟؟؟

    ۸ ماه پیش
  • راز

    2

    این دیگه چه بدبختی بود این بیچاره ترانه توش افتاد چرا فک میکنم کار مهدی یه

    ۸ ماه پیش
کپی شد!