پارت سی :

صبح ترکیه، یه صبحیه که نمی‌شه با هیچ چیز دیگه اشتباه گرفت. بوی قهوه، صدای موج‌های آروم، و منظره‌ای که از پنجره می‌تابه... انگار دنیا تازه متولد شده. \r\nیزدان روی تراسه، داره سعی می‌کنه به ترکی حرف بزنه. من از تخت، لای پتوی نرم، سرم رو از زیر درمیارم و می‌گم با لحن مسخره: \r\n_آهای آقای جهانگرد، اون sütlü kahve نیست، çayـه که باید بگی! الان خانوم گارسون فکر می‌کنه عاشق قهوه‌ای و عاشق ترانه نیس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️