پارت چهارده :

کمی سکوت بینشان آمد و بعد هامون دوباره گفت:
- گفتی باشگاهش رو می‌خوای اوردمش پای قمار برات! اگه از همون اول می‌فروخت بهت به نفعش بود ولی کله خر بود دیگه...
بعد فندکش را زیر سیگارش گرفت و پکی زد.
- باشگاه این یارو یه روزگاری جز رقبای باشگاه شما بود. فکر می‌کنی براش راحته؟ الانم دیدی باشگاهو گذاشت رو میز واس خاطر این بود که مایه‌ی دیگه‌ای براش نمونده! مالشو پای قمار باخته به این و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت دنیز در رمان مافیایی نپنتی دنیز
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
شخصیت سورن در رمان مافیایی نپنتی سورن
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    تصور سورن با عینک آفتابی دخترونه دلوین خیلی خوبه احساس میکنم واقعا دوستای خوبی میشن برای همدیگه

    ۵ روز پیش
  • شادان

    0

    دیالوگ های این پارت خیلی خوب بودن.. هرچی میخونم بیشتر جذابن..

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😍🥰

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    1

    دقیقا با خوندن این پارت احساس کردم همه ی اتفاقات داره جلوی چشمم میوفته ، خیلی واقعی بود و استرس دنیز واقعا انگار استرس خودم بود👀

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    گل آفتاب گردون:))

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    ماشالا بهت دختر کسی که سورن همایونفر بخندونه کم کسی نیس🤭دلم یه عکس از سورن با اون عینک بچگونه میخواد اینو🎀بزارم کنار سرش😁🥲🤌🏼

    ۳ ماه پیش
  • Hajar

    1

    واییییییییییی تصور سورن با اون عینک دخترونه خیلی جالبه🤦😂 فکن یه مافیا با عینک بچه گونه با فریم گل گلی زرد🤣

    ۶ ماه پیش
  • عاطی

    2

    سورن: گنگ بالا ،پرقدرت، لجباز، خیره ، یک دنده، حرص درار،هول،مهربون

    ۶ ماه پیش
  • محرابی

    2

    ممنون آزاده جون زیبا بود. وای که سورن چی درسر داره الله واعلم

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • Fatemeh

    3

    عینکی که فریمی از گل آفتاب گردون داره🫠🫠🫠🌻

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۷ ماه پیش
  • شادان

    7

    بی تعارف این سکانس دیدار بین سورن و دلوین عجیب به دلم نشست ..من خودم یه دختر بچه دارم دقیقا همینه ..یکی کلی براش تلاش میکنه بهش محل نمیده بعد یکی غریبه میاد اصلا کاری بهش نداره ها و بعد میبینی کلی خودشو برای اون لوس میکنه و شیرین زبونی میکنه که هرکی ندونه میگه واای چه بچه شیرین و خوب و اجتماعی هست

    ۹ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    عه..فکر کردم فقط دختر من اینجوریه 😫😂😂

    ۹ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    آخیییی دوست دارم سورنو بااون عینک ببینم...عاااالی بود 👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻

    ۹ ماه پیش
  • آمینا

    2

    عینک آفتاب گردونی دوست داره خان😅😅😅 دنیز عزیزم پسرمون آقاست فقط یه ذره خشنِ تو خشن ندوست؟؟

    ۹ ماه پیش
  • شادان

    3

    کاش واقعا سورن حرفش رو یادش نره و به خاطر این عینک افتابگردونی کدورتا رو با دنیز از دلش پاک کنه ..

    ۹ ماه پیش
  • هدی

    10

    آفتاب گردان تا ابد من رو میبره به مهمیزهای سیاه ، به نیلی زیبا و سورنا😭

    ۹ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم همینطور🤧

    ۹ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم همینطور🤧

    ۹ ماه پیش
  • شادان

    1

    دقیقا همینطوره ...کاش برای دنیز هم به همچنین پارتهای احساسی برسیم ..😍😍

    ۹ ماه پیش
  • شادان

    1

    اخیییی...عینک با فریم افتابگردون 🥰🥰🥰🥰

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️