پارت دویست و شصت و یک :

دورتر از دقایقی که این ملاقات را میان بامداد برزگر و کاوش ماندگار شکل داده بود، در خانه‌ای که مقصد قدم‌های بامداد بود، هومن در اتاق هیلا که گوشه‌ای از زاویه‌ی اتاق کز کرده و با زانوان جمع در سینه‌اش به خود می‌لرزید، به دیوار سوی دیگر اتاق تکیه زده و دستانش را پشت سر مخفی کرده بود. نگاه عسلی و غم‌زده‌اش خیره به چشمان زیر افتاده‌ی هیلا، او که دستانش را تا موهایش بالا برد و پس از کشیدن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    هومن چقدر گناه داره خدایا...همش اینجوریه که میخواد به بقیه کمک کنه ولی دستش نمک نداره🥲

    ۷ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اخیی الهیی کاوش چقدر خوبه😭😭البته همشون یه بعد بدم دارن...

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️