پارت دویست و شصت :

آسمان پس از گذر از دروازه‌ی غروب در دل تاریکی حل شد، این تاریکی گرفته که نور ماه و ستارگان را به چشمان اهالی نمی‌رساند. گرفتگی آسمان از تاریکی پس از غروب حال و هوایی ساخت که با اثر روی مردم خلقشان را خفه کرد. سقف آسمان گویا پایین آمده و فضا را خفه کرده بود، حتی نسیم خنکی هم که وزیدن گرفت ذره‌ای از این خفگی کم نکرد. عمق این گرفتگی زمین و زمان را آوای غمگین نوازنده‌ی خیابانی که هنرمندانه گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایخدا

    0

    میترسم بامداد موافق دیدار نشاط و نیکو باشه ولی با کار یاسر همه چی بهم بخوره😐😢

    ۵ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    میگم من چون پارتای اولو چند وقت پیش خوندم دقیق یادم نمیاد،توی پارت قبل هم بهش اشاره شد ولی درست متوجه نشدم،نیکو چکار کرده بود؟

    ۴ ماه پیش
کپی شد!