پارت دویست و شصت :

آسمان پس از گذر از دروازه‌ی غروب در دل تاریکی حل شد، این تاریکی گرفته که نور ماه و ستارگان را به چشمان اهالی نمی‌رساند. گرفتگی آسمان از تاریکی پس از غروب حال و هوایی ساخت که با اثر روی مردم خلقشان را خفه کرد. سقف آسمان گویا پایین آمده و فضا را خفه کرده بود، حتی نسیم خنکی هم که وزیدن گرفت ذره‌ای از این خفگی کم نکرد. عمق این گرفتگی زمین و زمان را آوای غمگین نوازنده‌ی خیابانی که هنرمندانه گÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ایخدا

    0

    میترسم بامداد موافق دیدار نشاط و نیکو باشه ولی با کار یاسر همه چی بهم بخوره😐😢

    ۸ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    میگم من چون پارتای اولو چند وقت پیش خوندم دقیق یادم نمیاد،توی پارت قبل هم بهش اشاره شد ولی درست متوجه نشدم،نیکو چکار کرده بود؟

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️