ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت پانزده :
آسمان شهر به یکباره برایم سیاه شده؛ پلک میزنم و دهانم خشک تر از اولش میشود.
سالیان پیش... به آیدا گفته بودم صدای برف را دوست دارم و او در حالی که با بافتن موهای پرکلاغیش درگیر بود تنها گفته:
《_ مگه برف صدا داره دیوونه..》
برف صدا داشت، نیست که ببیند نوای این مرد درست همچون صدای بارش برف هست.
برفی که آسمان تا زمین را طی کرده و بر جانت مینشست.
نرم، سوزان و سرد!
با همان مو
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
غزال
0واوووووووووو
۱۰ ماه پیشتیسراتیل
0این رمانو تازه شروع کردم تا اینجاش خوب بود نویسنده عزیز امیدوارم پرقدرت ادامه بدی 💕🌱.
۱۰ ماه پیشf.m
4«فقط اون باشگاه ترک کن قبل اینکه رویاهاتو بکشه» این الان تهدید بود یا یک توصیه؟!
۱۰ ماه پیشMee
2مرسی صدف جون برای پارت هدیه❤️🥰
۱۰ ماه پیشMee
3این پسره هامون از همه مشکوک تره
۱۰ ماه پیشواینی
1اولین نظرررر حال کن چه اماده باش بودمممم، مثل همیشه عالیییی فقط مغزم کمیییی گو. پیچ شد، یلداتون مبارککک بچه هاااا
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

عاطی
3هامون چطور نزدیک پریزاد بود مگه با کوروش مسابقه تن به تن نداشت!؟