پارت چهارده :

آیدا هم این ضربه را خورده بود.
نه یکبار، بلکه چندین بار؛ بلکه از چندین نفر...
او هم دردش همینطور بود؟‌همینطور جان می‌داد؟
الهی بمیرم برایش!
برای آن اشک هایش، آن ناله‌هایش، برای حرف‌های نگفته‌اش!
دیدَم تار شده و اشک چشم‌هایم‌را پر می‌کند.
به پهلو سوی بند‌ها می‌چرخم.
نوای بهمن که شروع به شمارش معکوس کرده بود توی سرم می‌چرخد.
از سه دقیقه تنها یک دقیقه رد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • غزال

    0

    جوووووونننننن

    ۱۰ ماه پیش
  • گل مریم

    0

    پارت هدیه به مناسبت یلدا نمیدی؟

    ۱۰ ماه پیش
  • صدف رخشانی | نویسنده رمان

    چشم🤗

    ۱۰ ماه پیش
  • گل مریم

    1

    یه پااااارررت دیگه پلیززز

    ۱۰ ماه پیش
  • Ayda

    0

    عالیییییی🥹❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • Mee

    3

    پریزاد دختر عاشقتم کیف کردم با کارت😁🥰🤣

    ۱۰ ماه پیش
  • F.m

    1

    به نظرم به هیچ *** تو این باشگاه نباید اعتماد کرد حتی کوروش

    ۱۰ ماه پیش
  • F.m

    2

    ایول کاری که باید هر دختری با پسرای مزاحم بکنه حقشون بود 😂

    ۱۰ ماه پیش
  • F.m

    6

    واییی آیدا کشته ان؟!!! نکنه پریزاد برای اینکه بفهمه کی این بلا رو سر آیدا آورده اومده اینجا

    ۱۰ ماه پیش
  • عاطی

    2

    جذاب مینویسی ممنون

    ۱۰ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    1

    وااااو خدایا....عالی بوووووود

    ۱۰ ماه پیش
  • Najva

    2

    عالی ممنون🤍✨

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️