پارت سیزده :

گویی بنده آن چشم بند‌سیاه‌رنگ مَردِ مقابلم تبدیل به ریسمانی شده و قصد خفه کردنم را داشت!
مبهوت طرف بهمن سر می‌چرخانم، ساحل بهت زده قدمی سویم برمی‌دارد و لب می‌زند:
_ آخه پریزاد امر...

بهمن اجازه پیشروی نداده و خونسرد میان کلامش می‌پرد:
_ تو بیارش... قرار نیست روز اولی همه فن هارو روش پیاده کنیم که!
نگاه لرزان ساحل با تعلل سویم می‌چرخد.
دستی به یقه‌ی تیشرتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    3

    اینکه ساحل اینقدر سریع و با این شدت عصبانی شد اصلا عادی نیست. لطفا به گیسو بگید ببرتش پیش نگار بلکه فرجی بشه.😐

    ۶ ماه پیش
  • Mee

    5

    درس اول: کسی که بهت لبخند میزنه خطرناک تر از همه هست😀💔 درس دوم: به هیچ *** نباید تو این باشگاه اعتماد کرد مخصوصا اونایی که باهات مهربون رفتار میکنن😐💔

    ۹ ماه پیش
  • F.m

    1

    ساحل چرا یهو وحشی شد😐

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️