پارت سیزده :

گویی بنده آن چشم بند‌سیاه‌رنگ مَردِ مقابلم تبدیل به ریسمانی شده و قصد خفه کردنم را داشت!
مبهوت طرف بهمن سر می‌چرخانم، ساحل بهت زده قدمی سویم برمی‌دارد و لب می‌زند:
_ آخه پریزاد امر...

بهمن اجازه پیشروی نداده و خونسرد میان کلامش می‌پرد:
_ تو بیارش... قرار نیست روز اولی همه فن هارو روش پیاده کنیم که!
نگاه لرزان ساحل با تعلل سویم می‌چرخد.
دستی به یقه‌ی تیشرتم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    3

    اینکه ساحل اینقدر سریع و با این شدت عصبانی شد اصلا عادی نیست. لطفا به گیسو بگید ببرتش پیش نگار بلکه فرجی بشه.😐

    ۴ ماه پیش
  • Mee

    5

    درس اول: کسی که بهت لبخند میزنه خطرناک تر از همه هست😀💔 درس دوم: به هیچ *** نباید تو این باشگاه اعتماد کرد مخصوصا اونایی که باهات مهربون رفتار میکنن😐💔

    ۷ ماه پیش
  • F.m

    1

    ساحل چرا یهو وحشی شد😐

    ۷ ماه پیش
کپی شد!