ضربهی آخر به قلم صدف رخشانی
پارت سیزده :
گویی بنده آن چشم بندسیاهرنگ مَردِ مقابلم تبدیل به ریسمانی شده و قصد خفه کردنم را داشت!
مبهوت طرف بهمن سر میچرخانم، ساحل بهت زده قدمی سویم برمیدارد و لب میزند:
_ آخه پریزاد امر...
بهمن اجازه پیشروی نداده و خونسرد میان کلامش میپرد:
_ تو بیارش... قرار نیست روز اولی همه فن هارو روش پیاده کنیم که!
نگاه لرزان ساحل با تعلل سویم میچرخد.
دستی به یقهی تیشرتم
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Nina
3اینکه ساحل اینقدر سریع و با این شدت عصبانی شد اصلا عادی نیست. لطفا به گیسو بگید ببرتش پیش نگار بلکه فرجی بشه.😐