عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت هشتاد و یک :
زیر نور ضعیفی که از پنجره ی رو به رو به اتاق می تابید،افسون بالاتنه ی ورزیده ی او را از بالا تا پایین،کاوید.نفسش بند آمد.تا به حال از بدن کسی آنقدر خوشش نیامده بود.تا به آن روز هم به جز شکم برآمده ی پدرش و بازیگران فیلمهای سینمایی خارجی که می دید،هیچ مردی را انقدر نزدیک به خودش و آنقدر عریان و برهنه و واضح ندیده بود.بیست سال که سنی نبود.عضلات پشت کتفش برجسته بودند و خطی از وسط گردن تا روی کم
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0اولش از ماگ دهنی شروع میشه...