پارت صد و پنجم :

پشت‌سر بی‌بی راه افتادم و رفتم توی خونه. پله‌ها رو طی کردیم و وارد خونه شدیم. جلوی ورودی در ایستادم و به بی‌بی زل زدم. کنار بخاری نشست و بافتنیش رو دستش گرفت. مادرجون از آشپزخونه بیرون اومد و نگاهی به من انداخت. سلام کردم و جواب گرمی ازش گرفتم. کنار مادرجون نشست و گفت:
-این چیه دستت؟
بی‌بی گرهی به بافتنیش زد و گفت:
-همونی که خیلی دوست داری.
مادرجون با تعجب گفت:
-سگه؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!