مثل تو مثل هیچکس به قلم مهسا خدایی
پارت صد و ششم :
از خواب که بیدار شدم صبح شده بود. لوسی کمی اونطرفتر از من خوابیده بود. لبخند ناخواستهای زدم و از جام بلند شدم. آبی به دست و صورتم زدم و آماده شدم که وکیلی تماس گرفت. با صدای زنگ موبایل لوسی هم بیدار شد و سرجاش نشست. تلفن رو جواب دادم و گذاشتمش روی پخش.
-سلام خانوم جلالی، صبحتون به خیر.
-سلام جناب وکیلی، ممنونم. صبح شما هم به خیر.
-غرض از مزاحمت خواستم ببینم آمادهاید برای روز او
لطفا صبر کنید...
