پارت صد و ششم :

از خواب که بیدار شدم صبح شده بود. لوسی کمی اونطرف‌تر از من خوابیده بود. لبخند ناخواسته‌ای زدم و از جام بلند شدم. آبی به دست و صورتم زدم و آماده شدم که وکیلی تماس گرفت. با صدای زنگ موبایل لوسی هم بیدار شد و سرجاش نشست. تلفن رو جواب دادم و گذاشتمش روی پخش.
-سلام خانوم جلالی، صبحتون به خیر.
-سلام جناب وکیلی، ممنونم. صبح شما هم به خیر.
-غرض از مزاحمت خواستم ببینم آماده‌اید برای روز او

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️