پارت صد و چهارم :

شهریار سرش رو تکون می‌ده و می‌گه:
-هزینۀ اولیۀ واکسن و اینا شم با ما.
به جیگرکی که رسیدیم شهریار ماشین رو پارک کرد و رفت تا سفارش بده. مینا به طرف من برگشت و گفت:
-حاتمی باهات صحبت کرد؟
سرم رو تکون دادم و گفتم:
-آره! تو خبر داری؟
لبخند پررنگی زد و گفت:
-آره. حاتمی امروز صبح بهم گفت.
نگاهم رو به شهریار دوختم و گفتم:
-پس شهریارم می‌دونه.
سرش رو بالا اند

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!