پارت پنجاه و پنجم :

پرهام با خنده‌ای که تهش تعجب بود، گفت «باشه» و تماس را قطع کرد. آصف به سمت پناه چرخید، گفت:
«بریم؟»
پناه از جا برخاست. دوشادوش هم، راه افتادند. بین راه، آصف کیکی خرید؛ آن را در صندوق گذاشت و وقتی رسیدند، خانه در سکوتی نیمه‌گرم فرو رفته بود؛ نه سرد، نه گرم!
بوی کیک، در هوا پخش شد و پناه را بی‌قرار کرد. آصف جعبه را روی میز گذاشت، با لبخندی آرام که می‌خواست دل را آرام کند:
«گفت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Nana

    1

    اینجوری که خورد تو ذوق اصف دلم میخواد براش زار بزنم 😐

    ۷ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    آره طفلک پسرم

    ۷ ماه پیش
  • لیلی

    2

    به به این قصه ادااااااامه داااااارد💘💘💘💘

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    راه دراز دارد

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    4

    وای چرا پناه اینجوری کرد بیچاره آصف که این همه برنامه چیده بود تا خوشحالش کنه 🥺🥺

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    چیزی نیست خورده به سرش

    ۹ ماه پیش
  • هناسه

    4

    آصف مهربون و عاشقم بد کرد اونم خیییییییییلی اما در شرایط روحی و جسمیش رو درنظر بگیر و ناراحت نشو نرو.به ماش بوسش کن تا مطمئن بشه اونم عاشقته

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😂مشکلات فقط باید به دست تو حل شه دختر

    ۹ ماه پیش
  • سرو

    4

    وای چی فکر می کردم چیشد این چکاری بود دختر خوب چرا دلش رو شکستی امان از دل آصف که چقدر سرسخت و مهربونه این پسر

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    یه پسر دارم شاه نداره 😊

    ۹ ماه پیش
  • راز

    3

    آصف قشنگم چقد دلش غم داشت خب دختر خوب بگو میترسم بگم دوست دارم چرا سختش میکنی

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دختره‌ی نادون!

    ۹ ماه پیش
  • محیا

    2

    منم همینطور 😔😔این پناه خیلی مغروره

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    هییی

    ۹ ماه پیش
  • هانیه

    4

    من منتظر یه جشن عاشقانه بودم چرا اینجوری شد چرا پناه اینجوری رفتار کرد خورد تو ذوق آصف...... 😶

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دختره‌ی مودی ببین چکار کرد

    ۹ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️