افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت پنجاه و چهارم :
نگاه رضایت، در چشمان تمام اعضا نمایان بود و این را آصف، با ذوقی کودکانه، برای پناه بازگو کرد؛ کلماتی که آرامش را به جانش مینشاند. پناه، در حالی که دستانش را بر روی میز میگذاشت و خودش را اندکی خم میکرد، با صدایی محکم اما مهربان سخن گفت:
«برای اطمینان، نه ماه به من مهلت بدید. اگه اونجوری که باید، رضایت نداشتین، من خودم کنارهگیری میکنم.»
آقای صدیق، که تا آن لحظه سکوت اختیار Ú
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
شخصیتش واقعا همین بود دلسوز و مهربون
۷ ماه پیشلیلی
2وقت شناسیت کشته منو آصف خان نیومده پسر خاله شدی که😂
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂😂
۹ ماه پیشمحیا
2آفرین آصف خان فقط یه جشن کوچیکه وما به چیزای دیگه فکر نمی کنیم خیالت راحت👩 ❤️ 👨😉😉😉
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فکر بد حرام است 😂
۱۰ ماه پیشه ابوذر
2شماوفعلا نمیتونی حضور داشته باشی برای عروسی اصف و پناه دعوت هستی
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
👌
۱۰ ماه پیشهناسه
2جشن دونفره رو که میتونی با خدمتکار ها هماهنگ کنی که قشنگ و رمانتیک بشه و یکی فیلم برداری کنه که بعد خوب شدن پناه هم ببینه دونفره ی دو نفره ی نفر سومی به اسم شیطان وسط میاد ها😍😍😍😍😜😜😜😜😜😘😘😘😘😘
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
اوووو خواستگاری که نیست دخترجان😂
۱۰ ماه پیشفرنیا
2آخ جون جشن دو نفره ای جان،رقص پروانه ها🫀🦋
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😋👏
۱۰ ماه پیشسرو
2ای جون جشن دونفره مطمئنی فقط منظورت جشن دلت چیز دیگه نمیخواد آقا آصف شیطون بلا
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂😂 شاید
۱۰ ماه پیشهانیه
3وای من چجوری صبر کنم تا پارت بعدی
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
خدا با صابرین است
۱۰ ماه پیشهانیه
3وای خدا جشن دونفره احیاناً نمیشه تو این جشن دو نفرتون منم حضور داشته باشم قول میدم دختر خوبی باشم 😁😂👍🏻
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
😂☺️ نه دیگه نمیشه زشته
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دریا
0چقد زیباست که شخصیت آصف رو جوری به قلم کشیدید که برا پناه میشه یه پسر بچه مهربون و ساده و در برابر کسایی که قصد آزارش رو دارن یه مرد محکم و محافظ میشه👌👌😍