افول دیدگانت به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت پنجاه و سوم :
عرفان، آمادهی انفجار کلامی دیگر بود که ناگهان درب اتاق باز شد و هیئت مدیره، چون سپاهی از پیش تعیین شده، وارد شدند. سه مرد و دو خانم، با نگاههایی که انگار تمام حساب و کتاب را در خود داشتند.
پناه، فاطمه و عرفان، به احترامشان بلند شدند و سپس مطیع، نشستند. آصف، چون سربازی تیزبین، به سرعت پشت میز نشست و همانطور که با چشمانی تیزبین، که دوربین نامرئیاش بود، نشستن اعضا را زیر نظر داشتØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی | نویسنده رمان
❤️
۷ ماه پیشلیلی
2آیاگفته بودم عاشقتم زهراجون؟؟؟🥰🥰🥰🥰
۹ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فداتم که عزیزمممم
۹ ماه پیشآمنه
2ای کاش میتوانستم پارت هدیه بخوام ولی میدونم باید منتظر بمونم پارت عالی وهیجان زیاد
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
الان پارت میذارم که زیبا
۱۰ ماه پیشبانو
3خسته نباشید پارت عالی بود به نظرم امسال فاطمه اطراف آدم باشه بهتر تا پسرش عرفان حداقل اگر قرار دشمنی کنه منتظر ضربه ای از جانبش هستیم نه مثل عرفان دورو که کسی فکر نمی کرد به پناه ضربه ای بزنه
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دقیقا چه نظر قشنگی
۱۰ ماه پیشسرو
2واقعا عالی بود نقشش اگه عرفان سنگ نندازه جلو پاش
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
عرفان غلط کرده
۱۰ ماه پیشراز
2اینا مار خوردن افعی شدن ب همین راحتی کنار نمیرن.عرفان هم خوب برا پناه نقش بازی میکردا.اما مادرش خود واقعیش رو نشون میداد
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فرق مادر و پسر دقیقا تو همین بود
۱۰ ماه پیشسوگند
3افرین به پناه راه درست همینه ولی خب اون عرفان و مادرش هم الکی از میدان بدر نمیرن بلاخره زهر خودشونو میریزن بانو جان ممنون بابت پارت عالی بود 😘
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
زهرشو خنثی میکنه
۱۰ ماه پیشفاطیما
3آفرین به پناه خوب حال مادر عرفان رو گرفت کیف کردم 👍👍👍👍
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
کارش درسته
۱۰ ماه پیشهانیه
3وای چقد نقشه باحالی ایول بنازم جذبه پناه رو 👍🏻🦋😍
۱۰ ماه پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
دخترمون بیسته
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هستی
0دمت گرم زهرا جون عالیههه❤️