پارت سی و هفتم :

نگاهش آهسته و مکث‌دار از زخمم بالا خزید . وقتی به چشم‌هایم رسید، متوقف شد. انگار چیزی در نگاهش جابه‌جا شد؛ شاید هم چیزی فرو ریخت یا شاید عقب نشست. حسی که تا چند لحظه پیش پشت پرده ای از مه در نگاهش می دیدم، دیگر وجود نداشت. انگار به حقیقتی برخورده بود که انتظارش را نداشت و حالا میان عقب‌نشینی و پیش‌روی معلق مانده بود.
چشم هایم می‌سوختند. نگه داشتن اشک در کاسه‌ی چشم‌هایم درد داشت. در

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری گلی

    1

    لعنت بهش اگر A رو نمی دید میخواست ادامه بده ؟💔🚶🏻 ♀️

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    2

    رسیدن به نقطه ای که زمانی از آن میترسی پراز درد است.ولی روبرو شدن باآن شاید تو را شجاع کند..

    ۸ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    چه روزای سخت و پر تنشی🥺🥺

    ۸ ماه پیش
  • آوینا

    4

    عالی بود ممنون نویسنده عزیز🤍

    ۸ ماه پیش
کپی شد!