روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و هفتم :
نگاهش آهسته و مکثدار از زخمم بالا خزید . وقتی به چشمهایم رسید، متوقف شد. انگار چیزی در نگاهش جابهجا شد؛ شاید هم چیزی فرو ریخت یا شاید عقب نشست. حسی که تا چند لحظه پیش پشت پرده ای از مه در نگاهش می دیدم، دیگر وجود نداشت. انگار به حقیقتی برخورده بود که انتظارش را نداشت و حالا میان عقبنشینی و پیشروی معلق مانده بود.
چشم هایم میسوختند. نگه داشتن اشک در کاسهی چشمهایم درد داشت. در
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

زری گلی
1لعنت بهش اگر A رو نمی دید میخواست ادامه بده ؟💔🚶🏻 ♀️