پارت سی و هشتم :

مانی سرش را بالا آورد و نگاهش این بار نه حالت تهاجمی داشت و نه طلبکار بود، انگار چیزی درونش فرو نشسته بود، چیزی که تازه سنگینی‌اش را فهمیده باشد و دیگر نتواند انکارش کند. دیگر در صورتش خشونت دیده نمی‌شد، بیشتر شبیه دیواری بود که ترک برداشته اما هنوز نریخته است. وقتی حرف زد، صدایش ارام بود انگار میخواست ارامشی را که از من گرفته به من باز گرداند:
— هر چی بگی حق داری...نمیخواستم..کنترلمو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زری گلی

    1

    💔هعی... خدا لعنتشون کنه

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    8

    دخترانی که درد را کشیده اند میفهمند فروریختن و سرپاشدن زجری است که سالهای سال باخود حمل میکنی و هیچ کسی دردت را نمیفهمد..جسم خوب است روح است که زخمی عمیق دارد و هیچ مرهمی آن را التیامنمیخشد..به مرور خوب میشود ولی جاییش همیشه باقی است

    ۸ ماه پیش
کپی شد!