روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و ششم :
جملهای که گفته بودم، مثل چیزی نیمهکاره در هوا مانده بود و حالا همان نیمهتمامی، فضا را شکننده و ناپایدار کرده بود. قدمی کوچک برداشتم، شاید برای فرار، شاید فقط برای این که وانمود کنم هنوز کنترل اوضاع دست من است. اما پیش از آن که وزنم کامل روی پای جلویم بیفتد، صدای قدمهایش را شنیدم؛ قدمهایی سنگین و بیوقفه که لرزششان از کف چوبی بالا آمد و از ساق پاهایم گذشت، مثل طوفانی خاموش که در
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نعنا
1هعی هعی بازم *** به جسم وروان دختران کوچک لی لی درمانده ام 🥲
۸ ماه پیشدیانا
2آنیا مامان لی لی؟🤔
۸ ماه پیشفاطی
2یعنی وقتی اتفاقی که لی لی براش افتاده مامانش بالاسرش بوده و دیده..حالا اونیکه این عمل و انجام داده کی بوده..آنیا..شاید آنیا نقاب زن داره..شاید آنیا یه اتفاقی براش افتاده و انتقام میگیره...پوووف
۸ ماه پیشفاطی
1فعلا هیچ حدسی مد نظرم نیست شاید آنیا از مردها متنفره براشون علامت میذاره بعد میکشتشون..چرا برای لی لی هم نشونه گذاشته..امکانش هست نویسنده عزیزم با یه راهنمایی کوچولو خوشحالمون کنی..😁
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
3ای وای 🥲 یه تجربه تلخ تو گذشته... لی لی طفلی