پارت چهل و نهم :



احسان بزرگمهر درب گلخانه را باز می‌کند و تقریباً مرا به داخل آن هل می‌دهد. اتصال دست‌هایمان هنوز برقرار است و نمی‌دانم چرا این آدم نمی‌خواهد دست مرا ول کند؟ او طوری دست مرا در دست‌هایش گرفته که انگار من قصد فرار دارم یا انگار که من دزدم و او پلیس است. دوباره به سمت همان اتاقکی می‌رویم که قبل از ورودمان به عمارت در آن بودیم. کلید اتاق که زده می‌شود، دیگر آن ذوق و شوق قبلی را ند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • چمران

    0

    سلام وقت بخیر وخداقوت .پارت خیلی کوتاه هست ممنون میشم دوتا پارت بزارید🪷🪷🪷

    ۱۰ ماه پیش
  • محبوبه لطیفی | نویسنده رمان

    هرپارت اندازه مشخص دارد.

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️