بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت چهل و نهم :
احسان بزرگمهر درب گلخانه را باز میکند و تقریباً مرا به داخل آن هل میدهد. اتصال دستهایمان هنوز برقرار است و نمیدانم چرا این آدم نمیخواهد دست مرا ول کند؟ او طوری دست مرا در دستهایش گرفته که انگار من قصد فرار دارم یا انگار که من دزدم و او پلیس است. دوباره به سمت همان اتاقکی میرویم که قبل از ورودمان به عمارت در آن بودیم. کلید اتاق که زده میشود، دیگر آن ذوق و شوق قبلی را ند
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

چمران
0سلام وقت بخیر وخداقوت .پارت خیلی کوتاه هست ممنون میشم دوتا پارت بزارید🪷🪷🪷