بوسه های تب دار به قلم محبوبه لطیفی
پارت پنجاه :
تمام مدت زمان بازگشت از عمارت تا به کارخانه برایم مانند خوابی میگذرد. خوابی که کابوسی طولانی را در دل خود جای داده است. هر چقدر ننه سعی در باز کردن حرف در مورد احسان بزرگمهر و خانوادهاش دارد، با سد سکوت من مواجه میشود. این سکوت تا جایی ادامه دار میشود که ننه دست از کنجکاوی برمیدارد. حرفهای احسان بزرگمهر عمق جانم را سوزانده است. به خودم قول میدهم که فقط سرم گرم کار خود
لطفا صبر کنید...
