پارت هفتاد و سوم :


از یادگاری های من که نبود.
کلا بعید می دانستم جزو سلیقه ی دختری مثل فریال بوده باشد.
داشتم بالا و پایینش می کردم که با صدای آخی که از دهانش برخاست، عجله ای به سمتش برگشتم.
دست سرُم دارش را بالا کشیده بود و خون برگشته بود میان لوله.
-آروم عزیزم.سرُم تو دستته.
پلک هایش تکان می خورد و باز نمی شد.
قلبم با کوه ها از سنگینی برابری می کرد.
-فریال جان؟ صدام و می شنوی؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!