پارت هفتاد :

حال نگران من برای فرانک و فریال هم همیشه دست کمی از او نداشت.
حالا آن ها دوقلو بودند و شاید تاثیرات بیشتری در عمل خودنمایی می کرد.
-آروم بگیر تو هم..مگه شهر هرته که به زور ببرنش پای سفره ی عقد؟ چهار روز دیگه بابات یادش میره..
خواستم فضا را عوض کنم،‌کانال را تغییر دادم به شوخی.
-من و باش که می خواستم بهت بگم یه زبونی بذاری پیش بابات، یه کم مساعده بگیری ازش. به هر حال چهار تا دم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!