پی یار به قلم الهام فتحی
پارت هفتاد :
حال نگران من برای فرانک و فریال هم همیشه دست کمی از او نداشت.
حالا آن ها دوقلو بودند و شاید تاثیرات بیشتری در عمل خودنمایی می کرد.
-آروم بگیر تو هم..مگه شهر هرته که به زور ببرنش پای سفره ی عقد؟ چهار روز دیگه بابات یادش میره..
خواستم فضا را عوض کنم،کانال را تغییر دادم به شوخی.
-من و باش که می خواستم بهت بگم یه زبونی بذاری پیش بابات، یه کم مساعده بگیری ازش. به هر حال چهار تا دم
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
