پی یار به قلم الهام فتحی
پارت شصت و نهم :
صفحه ی گوشی را جلوی صورتم گرفتم که آدرس هایی که دکتر جهاندیده برای دریافت کمک برایم ارسال کرده بود را چک کنم.
چند خیریه ی کوچک و مردمی بود و اصلا نمی دانستم راه به جایی می بَرد یا نه.
-مگه نیستی؟ برخوردنت دیگه چیه؟
جوری از کوره در رفت و صدای کلفتش را روی سرش انداخت که کپ کرده در جا چرخیدم.
-نیستم آقا. منِ خر هیچی نیستم. ولمون کنید به قرآن. پاره شدیم از بس حرف شنیدیم.انگار م
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
