زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و پنجاه و هشتم :
***
ل*بهای ترک خورده و خشکش را با زبان تر کرد و از روی سکوی کناریاش قمقمهی نظامیاش را برداشت. دمای منطقه آنقدر بالا بود که گرمای آب را حس نکرد. یاسر، دوربینش را از چشمانش پایین آورد و عرق پیشانی بلندش را با کف دست گرفت.
- اثری از کسی نیست، بهتره ناهارمون رو زودتر بخوریم.
خیسی چانهاش را گرفت و سر تکان داد. درجهاش از او بالاتر بود و چند ماهی از انتقالش به سیستان می
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فخری
2خدا قوت لیلا جان ممنون از رمان خوبت دست گلت درد نکنه قلمت ماندگار 💞💞💞💞💞