زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و پنجاه و نهم :
سربازی به سویش شتافت و یاسر بهجایش، روی سکو ایستاد و با دشمن به تقابل پرداخت.
- شما از اینجا برین قربان.
نگاهش سمت مرد اجنبی چرخید که سعی داشت از دیوار پشتی وارد پاسگاه شود. چون عقابی که میخواهد طعمهاش را شکار کند، جلدی روی پاهایش ایستاد. سرباز با اضطراب خیرهاش بود، محکم پسش زد.
- بیکار نمون، از اینجا برو.
از صدای نعرهاش ترسید و سریع گفتهاش را عملی کرد. چشمان امی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سعادت
0وای خدا را شکر که بخیر گذشت سپاس بانو