زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت صد و پنجاه و هفتم :
برزخی نگاهش کرد، کافی بود حرف بزند و آنوقت سقف را روی سرش خراب میکرد. راهش را به سمت راهروی باریک و کوتاهی که چسبیده به آشپزخانه قرار داشت کج کرد، حسام هم هر جا که میرفت، مثل جوجهاردک دنبالش میآمد.
- زنگ میزنم خدماتی دوتا کارگر بیارن، خونه مثل روز اولش میشه.
با ورود به اتاقخواب، بوی دود راه نفسش را بست، جلوی بینیاش را گرفت و اول از همه درب تراس را باز کرد. شمعدانی و مر
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

سعادت
2ماه بانو فقط باید سوخت و ساخت