پارت پنجاه و دوم :

کت و شلوارِ مجلسی سبز سلطنتی‌اش را به تن کرد؛ رنگی که از آن قدرت کاملا استخراج می‌شد و عجیب بر قامت او، شاهانه می‌درخشید. از خدمتکار خانه یعنی پروانه خواست تا آرایشی ملیح، بر صورتش پیاده کند. باید در مقابل هیئت مدیره، استوار و قدرتمند، ظاهر می‌شد. عصایش را، که شاید نمادی از ضعفش بود، کنار گذاشت. سپس، روسری ساتن مشکی‌اش را، مرتب کرد و از اتاق خارج شد.
خروج او، با باز شدن درب اتاقِ آص

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • °°°°

    2

    ای جانم چه ذوقی میکنه این بچه🥹😂

    ۶ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    😂😍

    ۶ ماه پیش
  • لیلی

    1

    چقد سرعت عشقشون بالاس نویسنده جون یه سرعت گیر بزار بابا اینجوری که اینا دوآتیشه ن میترسم دو۳پارت دیگه بچه سومشونم بیارن..ازماگفتن😆

    ۹ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    نه نگران نباش من حواسم هست

    ۹ ماه پیش
  • فاطیما

    2

    عالی و جذاب بود مرسی بانو جان 😍😍😍🤩🤩🤩

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فداتم که

    ۱۰ ماه پیش
  • ایسان

    3

    این پناه رو دوست دارم

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منم تو رو ☺️

    ۱۰ ماه پیش
  • آیدا

    0

    میگم کسی رمان اربابی خوب میشناسه

    ۱۰ ماه پیش
  • محیا

    2

    عالیه عجب نقشه ای کشیدن آصف پناه رو خیلی خوب حمایت میکنه پناه هم همین طور 😉😉😉💙💙💙

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    دقیقا همه یه یار می‌خوان مثل آصف

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    1

    عالیه عالی بود بانو با رمانها خیلی سفر کردیم از گدایی پول تا گدایی عشق از غرور تا تواضع وعشق توی پادشاه جاده ها و البته پاداش همه کارها رو توی رمانهاتون خواندم و الان از زخم خوردن از خانواده و یاری رسیدن یک غریبه در مشکلات که منشاء آنها از خانواده هست

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    ای جانم عزیزی که آمنه جانم خوشحالم که اینقدر تاثیر خوب داشته

    ۱۰ ماه پیش
  • سرو

    3

    پناه هم خوب بلد دلبری کنه

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    هنوز بذار جلوتر بریم! آتیش پاره میشه

    ۱۰ ماه پیش
  • هانیه

    2

    بی نظیر بود، 👍🏻🦋✨

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    عزیزی که

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    2

    عالی بودی بانو

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فداتم که

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️