پارت صد و سوم :

ساعت دو بود که به رستوران نایب رسیدم. گوشیم رو از توی کیفم درآوردم و با شهریار تماس گرفتم. به بوق دوم نرسیده بود که جواب داد:
-دارم می‌رسم، دارم می‌رسم.
خندیدم و گفتم:
-سلام.
مینا گوشی رو گرفت و گفت:
-سلام سلام. این بی‌تربیت با منم که قرار داره سلام یادش می‌ره.
خندیدم و گفتم:
-اشکالی نداره. من جلوی رستورانم.
-ام! خب مام همین الآن پیچیدیم تو خیابون ولیعصر. فکر م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!