گیان یعنی جان به قلم فاطمه اصغری
پارت نهم :
لبخندی عمیق لبهایم را به دو طرف میکشد. ما هم به اندازهی زنعمو ماریه و وحید، منتظر اضافه شدن یک نوزاد به جمع خانواده بودیم. با نگاه به پیام وحید برایش مینویسم.
- مبارک باشه خودشیفته خان! ولی حیف که حلالزاده به داییش میره. از الان معلومه ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فخری
1ممنون از رمان خوبت فاطمه بانوی عزیز خسته نباشی قلمت مانا عزیزم💞💞💞