گلباش به قلم سمیه نوروزی
پارت صد و هشتاد :
عراقیها یکییکی از جیپها پایین پریدند و دور کامیون جمع شدند. صدای خنده و شوخیشان بلند بود. بعضی با نوک پوتین به بدنهی کامیون میزدند و بعضی سرک میکشیدند تا داخل را ببینند. لحنشان پر از تمسخر بود، واژههایی که لازم نبود معنایش را بدانم تا بفهمم به چه میخندند. از میانشان مردی جلو آمد که لباسش تمیزتر از بقیه بود و روی شانههایش ستارههای طلایی بیشتری برق میزد. دستش
لطفا صبر کنید...

م
1آره آزادشون می کنن،این کثافتای لاشخور قانون سرشون می شه ؟😡😡😡