پارت سی و پنجم :

نگاه را از پدرش که روی تخت خوابیده بود گرفت و موبایلش را از جیب شلوارش بیرون کشید. وارد پیامی که برایش آمده بود شد و کلماتی که روی صفحه حک شده بودند زیر لب خواند:
- گفته بودین جواب شادی رو بپرسم و بهتون بگم، گفت جوابش منفیه و فعلا نمی‌خواد با کسی وارد رابطه بشه.
جمله را به پایان رساند تا گَرد غم روی مردمک‌هایش جا خوش کند. با اینکه می‌دانست یک سر چنین پیشنهادی جواب منفی‌ست ولی باز ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آتانازدلارام

    0

    دلم برای شادی میسوزه کاش میثاق یه راه دیگه برای انتقام پیدا می کرد

    ۲ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ولی حیف که شادی رو هدف گرفته

    ۲ هفته پیش
  • اِنیگما

    0

    عادیه که از پاشا و شادی متنفرم؟

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    پاشا رو حق داری ولی شادی انصافا دختر مظلومیه، این وسط فقط داره تاوان گناه باباشو پس میده🥲🫠

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    3

    راستین پسرک بیچارہ و مظلوم 💔💔 اخہ اون پاشا بی شرف چ بلایی سر میثاق طفلی آوردہ😤😤؟

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    تو پارتی که فردا می‌فرستم متوجه میشیم توی گذشته چی شده که میثاق از پاشا کینه گرفته

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    میشد پلیسی که سرراه صحرا سبز شد میومد تو رمان.ولی جاش خالی میمونه..اصلا مافیا همیشه که نباید سازمانشون بهم بریزه بزارین یه بار به فعالیتشون ادامه بدن😎

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اون پلیسی که صحرا رو تعقیب میکرد پلیس واقعی نبود، همون شفیع بود

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    1

    بله متوجه شدم..منظور این بود که مثلا پلیس واقعی میبود..بعدش جاش باز میشد تو رمان..ولی هرچی شما بگین چون شما نویسنده این رمانین و به کلمات جان میدین..😊

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره میدونم، قربونت عزیزم مرسی نظرات قشنگ‌تو برام مینویسی🥺🥺

    ۶ ماه پیش
  • فاطی

    0

    من استوریایی که میزارین نمیبینم چون همه چیز باید سروقت فهمیده شود..در چندپارت قبلی میگفتم چه اتفاقی افتاده احتمالات و گفتم الان رسیدیم به اون قسمت..پس تا الان فهمیدیم پاشا یکی رو با گلوله کشته که برای میثاق مهم بوده..

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    استوریام از همین پارتاییه که میذارم اسپویل ندارن، منظورت همون خوابه میثاقه؟ اونجا به خود میثاق شلیک شد نه یکی دیگه

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    0

    مصیییییی نمیشه یه پلیس بیاری وسط اسمشم میعاد بر وزن میثاق باشهههههه؟؟؟؟؟؟؟ دخالت نمیکنمااا یهویی دلم خواست😂😂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    متاسفانه جای پلیس توی رمان خالی میمونه😂

    ۷ ماه پیش
  • Yesii

    0

    وایییییییییییییی نباید استوری امشبتو میدیدم😭😭😭😭😭یه جاییش لو رفت که نباید لو میرفت😭 خدایا منو گاو کن😢🤲

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ای بابا اسپویل شدی که😂 حالا عیب نداره بخون میرسی به اون بخش، هر چند که هنوز خیلی اتفاقا از گذشته‌ی میثاق مونده که نخوندیم

    ۷ ماه پیش
  • Yesii

    0

    یه بخش مهم از گذشته شو فهمیدم😭 چَراااا😭😭

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ناراحت نشو حالا منم ناراحت میشم خب😭

    ۷ ماه پیش
  • Yesii

    0

    فقط چون تو گفتی چشم😁

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۷ ماه پیش
  • فیوزپفیوز

    0

    وای حس میکنم یکی از عزیزای میثاق دست پاشا افتاده بود که میثاق میخواد انتقامشو بگیره

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید!

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    1

    راستین بیچاره خدا می دونه میثاق چه خوابی براش دیده میثاق هم حرصم میده هم دوسش دارم

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خوابای خوب🙄

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    میثاق خدا می دونه پاشا باهاش چیکار کرده ولی فکر کنم اونم قربانی قاچاق های آدمی بود که پاشا کرده

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یه اتفاقی توی گذشته افتاده که پاشا باعثش شده

    ۷ ماه پیش
  • دلارام

    0

    فک میکنم واسه میثاقم یه اتفاقی شبیه به اتفاق اون ده نفر افتاده باشه و تونسته فرار کنه الانم میخواد انتقام بگیره

    ۸ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    شاید!

    ۸ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    خیلی مشتاقم ببینم جریان کینه میثاق از پاشا دقیقا چیه؟!🤔 خسته نباشی خوش قلم✨️

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم🥰 بعدا میفهمیم مشکلش چیه

    ۹ ماه پیش
  • محرابی

    0

    خدا قوت نویسنده عزیز عالی بود. یعنی این پاشا چه کرده بامیثاق که انقدر دنبال انتقام هست

    ۹ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    میفهمیم، یه زخم عمیق بهش زده که میثاق به این سادگی نتونسته ازش بگذره

    ۹ ماه پیش
کپی شد!