روح جنگل به قلم فاطمه مهدیان
پارت سی و دوم :
پاهایم مثل دو تکه یخِ بیجان افتاده بودند؛ نه هیچ فرمانی نمیبردند.دنیا دور سرم میچرخید، اما تنها چیزی که میدیدم نور لرزان آتش بود، نقطهای کوچک و زنده وسط تمام این تاریکی.
کف هر دو دستم را محکم روی زمین فشار دادم. با اولین فشار، بدنم فقط چند سانتیمتر جلو رفت و همان جلو رفتن کوتاه، انگار تمام جانم را خالی کرد.
دندانهایم به هم خوردند. سینهام تند و لهلهزنان بالا و پایی
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
زری گلی
1چرا دروغ میگه دروغگوعه اعتماد نداره گذشته ای هست که نمی خواد فاش بشه به چه دلیل براش دردسر میشه ؟ علت این همه دروغ چیه لی لی
۵ ماه پیشناززاد
3نه از آدمای دروغگو خوشم نمیاد 😭
۵ ماه پیشA-a
3چه رابطه ای با آنیا داره؟چرا دروغ گفت؟ممنون👏🌹
۹ ماه پیشخدیجه
1دروغگو انگار در مورد همه چیز اولش دروغ میگه مثل هومان
۹ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
3اوووو وسط این همه دروغ گُم نشی دختر... میگن دروغ گو کم حافظه میشه یه جا کار دست خودت میدی