پارت سی و سوم :

پاهایم بی‌وقفه می‌لرزیدند، لرزهایی ریز و پیوسته، مثل شاخه‌ای یخ‌زده که زیر بار باد تکان می‌خورد، اما مجبور بودم بایستم.باید نقشه ام را بی کم و کاست پیاده میکردم .
نفس عمیقی کشیدم و کف دستم را روی دیوار چوبی کلبه گذاشتم، چوب سرد و زبر که انگار سرمایش به پوست و استخوانم رخنه می کرد.
با فشار دست‌هایم بدنم را آرام بالا کشیدم. اولین تلاشم فاجعه بود، چنان با زانو بر زمین افتادم که ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    7

    هر لحظه دری تازه به دنیای سرگردان این جنگل و رمان برایم باز میشود..اعتماد حرف اول را میزند ولی احتیاط شرط عقلِ

    ۹ ماه پیش
کپی شد!