پارت سی و یک :

پاهایم بی‌حرکت شده بودند؛ انگار از زانو به پایین دیگر جزئی از بدنم نبود. سنگینی فلج‌کننده‌ای بر تنم آوار شده بود و هر تلاش کوچکی که برای تکان دادن انگشتانم می‌کردم، با درد تیرکشنده‌ای که از عمق استخوان‌های ساقم بالا می‌دوید، به شکست ختم می‌شد.
پلک‌هایم سُربی شده بودند؛ باز و بسته کردنشان شبیه کشیدن تخته‌سنگی روی زمین یخ‌زده بود. هر بار که سعی می‌کردم آنها را باز نگه دارم، دن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت اذر در رمان روح جنگل اذر
تصویر شخصیت لی لی در رمان روح جنگل لی لی
تصویر شخصیت هومان و مانی در رمان روح جنگل هومان و مانی
تصویر شخصیت فریبا در رمان روح جنگل فریبا
تصویر شخصیت پدر لی لی(الیاس) در رمان روح جنگل پدر لی لی(الیاس)
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    اوه... پس قبلا لی لی نجات اش داده. الان دفتر هم پیش آنیاست و مطمئنم مار رو هم آنیا فرستاده

    ۵ ماه پیش
  • ناززاد

    1

    وا چه فایده نجاتش دادی ولی دفترچه شو بردی😒

    ۵ ماه پیش
  • لیلا

    1

    به نظرم نقشه لی لی بود

    ۵ ماه پیش
  • فاطی

    0

    چیزی درونم به لرزه افتاد..بی حساب شدیم...در این زمان چه جوابی باید به مانی بدهم..چه نسبتی باهم دارن..شاید خواهرن🤔

    ۹ ماه پیش
  • رزیتا

    0

    دوتا خواهر که نمیتونن هم اسم باشن

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    1

    شاید خواهر گمشده..بعدش که متوجه شده با پدرش مثلا به جنگل تبعید شدن یا دختر عمو...شاید هم هیچکدام😁باید ببینیم چرا همه میمیرن ودر گودال ریخته میشن لی لی و پدرش زنده موندن..فعلا همه این حدسیات مثل مدرک جمع آوری میشه.

    ۹ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    3

    چقد مرموزانه..پس آنیا رو قبلا دیده و میشناخته

    ۹ ماه پیش
کپی شد!