دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت چهل و سوم :
بعد یک مکث تقریبا کوتاه اون دستشو به طرف من دراز کرد وگفت:
_حالت چطوره؟
نگاهم رو از روی انگشت های کشیدهاش به سمت صورتش هدایت کردم.
موهای پرپشت جوگندمی داشت با پوست روشن ،چشم های کشیده وبینی پهن کوتاهی که یک زخم کهنه روش بود.یه خط باریک.
ریش هاش تقریبا بلند وبهم ریخته بودند.
دستش رو عقب کشید و در همان حین گفت:
_مثل اینکه لازمه اول خودمو معرفی کنم چون انگار از غریبÙ

لطفا صبر کنید...

زهرا
0داداشمون داره گرفتار میشه🤣