ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و چهل و هفتم :
سوی دیگر محوطه مهدیار بود که با مخفی کردن خود پشت کانتینرها از دید افرادی که زیپ نقرهای سویشرتشان در تاریکی برق داشت حینیکه دیگر هندزفری مردی که بیهوش کرده بود را در گوش خود نداشت، قدم به جلو برمیداشت. اویی که زیپ مشکی سویشرتی که به تن کرده بود هیچ نمایی نداشت. اگر دیده میشد ممکن بود هدف گلولهی افراد غریبه شود؛ اما خونسرد بود و جدی و دقیق. انتخابی که کرده بود شاید به اندازهی انت
لطفا صبر کنید...

صدف
0چه هیجانی .ا وف