پارت دویست و چهل و هشتم :

در آن آشوب خاموشی که بپا شده بود، رازان رسیده به ماشین مزدک که ابتدای محوطه پارک شده بود، دست چپش را به تنه‌ی آن گرفت و خم شده حینی‌که ماشین را دور می‌زد، اسلحه‌اش را از پشت کمر برداشت. نگاهش دقیق و تیز به مردی خیره بود که درواقع همان راهنمای رامدخت بود و خود را از میان کانتینرها بیرون کشیده و با هربار نگاه به پشت سر به سمت ماشین مزدک گام‌های سریع‌تری برمی‌داشت. رازان که از حالت فراری

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه ❤️

    0

    آخی چه گوگولی 💖💖💖

    ۶ ماه پیش
کپی شد!