ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت دویست و چهل و ششم :
روز با تمام طولانی بودنش گذشته و حال در بامداد روزی که هنوز به طلوع هم نرسیده بود، وقت بررسی اولین محموله از راه رسید.
مسئول بررسی این محموله رامدختی بود که مانند تمام مدت زمانی که تا رسیدن به این نقطه اضطرابش را کنترل کرده بود، خود را زیر نقاب آرامش و جدیت مخفی ساخت سپس قدم برداشته سمت اولین کانتینری که چراغی به بالاتر از درش وصل بود، در همان حال چون نزدیکی مزدک را به خود حس کرد،
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0حتما ادمای مهدیار رامی رو بردن...رامیی واایی رامی دوباره داری ذهن مزدک و رازان رو بهم میریزییییییی...وای خدایا مزدک داره بخاطر رامی همش گل به خودی میزنهه مننن اعصابمم نمیکشهه دیگهه