پارت دویست و چهل و ششم :

روز با تمام طولانی بودنش گذشته و حال در بامداد روزی که هنوز به طلوع هم نرسیده بود، وقت بررسی اولین محموله از راه رسید.

مسئول بررسی این محموله رامدختی بود که مانند تمام مدت زمانی که تا رسیدن به این نقطه اضطرابش را کنترل کرده بود، خود را زیر نقاب آرامش و جدیت مخفی ساخت سپس قدم برداشته سمت اولین کانتینری که چراغی به بالاتر از درش وصل بود، در همان حال چون نزدیکی مزدک را به خود حس کرد،

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    حتما ادمای مهدیار رامی رو بردن...رامیی واایی رامی دوباره داری ذهن مزدک و رازان رو بهم میریزییییییی...وای خدایا مزدک داره بخاطر رامی همش گل به خودی میزنهه مننن اعصابمم نمیکشهه دیگهه

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️